محمد معصوم البكري ( نامى )
233
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
و مجاهد خان آمده به قصبهء لهرى فرود آمدند . محمود خان درون قلعه پشت دست مىگزيد ، و مردم سكر « 1 » را به تمامى بقلعهء بهكر درون آورد . قلعه از مردم سپاهى و غيره مملو گرديد ، و همدران اوان نواب سعيد خان فى الفور آمده يك توب انداز بالاتر از قصبهء لهرى فرود آمد . و مردم ( b 174 . f ) ارغون از مبارك خان و بيگ اوغلى دل پر خون داشتند . به محب على خان و مجاهد خان ظاهر ساختند كه سعيد خان به طلب مباركخان آمده ، و امشب مباركخان ازين جا بر آمده بنزد او خواهد رفت ، و معاملهء شما دران وقت صورت پذير نه خواهد بود . محب على خان و مجاهد خان آنها را بقيد گران مقيد « 2 » گردانيده اشياء و اموال ايشان را متصرف گشتند . و پسر خواجه مناج [ از لهرى گريخته نزد مخصوص خان رفت ، و به آن تقريب خواجه مناج ] « 3 » را نيز مقيد گردانيدند . و بعد از چند روز سعيد خان موضع گندران را غارت نمود . و سلطان محمود خان بايشان مكتوبى نوشت كه باعث آمدن شما چه بود ؟ ايشان معذرتى گفته ، كوچ كرده ، عازم ملتان شدند . و مجاهد خان بعد ازان شوكتى پيدا كرده در استعداد محاربه شد . سلطان محمود خان محمد قلى بيگ برادر زادهء خود را با جمعى در غراب سوار كرده بجنگ فرستاد . اتفاقا در اثناى جنگ حقهء آتش جسته در داروخانه كه در انجا بود افتاد . آتشى عظيم در گرفته محمد قلى بيگ و اكثر مردم حريق و غريق گشته ( f . 175 a ) جان به مالك ارواح سپردند ، و شكست غريب دست داد . و بعد از چند روز مردم مجاهد خان از برابر پهوارى « 4 » كه پنج گروهى بهكر است ، كشتى چند بهم رسانيده از آب گذشته ، بجانب سكر در آمدند ، و هر مرتبه كه جنگ واقع مىشد ، مردم بهكر هزيمت يافته رو به گريز مىنهادند ، تا آنكه روزى روى درياى سكر « 5 » را پل بسته لشكر را بتمامى از آب گذرانيدند . و جماعهء تركان كه با خواجه محمد رحيم
--> ( 1 ) ح م : بهكر ( 2 ) م : محبوس ( 3 ) ر : متاح ؛ ح م : فتاح ( 4 ) ر : پهنوارى ( 5 ) ح : بهكر